فاطمهفاطمه، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 8 روز سن دارد

فاطمه نفس مامان♥♥♥

چهارسال ویازده ماهگی

1395/5/20 10:30
530 بازدید
اشتراک گذاری

 

این روزهای مامیگذرد باپایان یافتن  دومین ترم از زبان دخملیمحبت باتموم شدن کلاس نقاشی بغل

وخلاقیته فوق العاده در زمینه نقاشیراضی طوریکه به من میگه دیگه منو ننویس کلاس نقاشی که شکل حیوانات رو یادم بده بنویسم کلاسی که منظره یادم بده جنگل یادم بدهآرام وما همچنان در جستجوی کلاس آموزش نقاشی منظره برای رده سنی فاطمه هستیم چندتا کلاس پیداکردم ولی آموزش در منزل بود که من دوست نداشتمنه

این روزها بدلیل شدت وحشتناک گرما وشرجی در شهرمونخسته خونه نشین هستیم که فاطمه ومامانش  عجیب دچار روزمرگی شده اند غمگین

 

دشت زیبای ارژن در راه برگشت از شیرازمحبت

اوخر تیرماه بخاطر معاینه چشم های فاطمه یه سفر دو روزه بهمراه خاله زهرا ودایی وخانواده عمو کوچیکه بنده به شهر زیبای شیراز رفتیم و  بعداز بازگشت ازاون شهر قشنگ که در تابستان هم زیبا بودآرام دوباره به روزمرگی های خودمان برگشتیم چشمک

 

 

پایان ترم اول زبان فاطمه بهمراه دوستاش وخانم رضایی معلم زبان زیبا بخاطراینکه اجازه نگرفته بودم چهره ایشون رو حذف کردمخجالت

عکس سمت چپ: در ترم دوم چند روزی خانم رضایی نیومده بودسکوت و معلم  کلاس دیگه به بچه ها درس داد که روشش اینجوری  بود که به صورت بچه ها ستاره میزدآرام  فاطمه خیلی خوشش آمده بود وهمش حواسش به ستاره ها بود که کنده نشن از صورتشمحبت وشب هم باهمون ستاره ها خوابیدخواب

وقتی یک مامان خسته بعداز آمدن از سرکار  در خواب ناز بسر میبردخواب موقع بلند شدن از خواب باریزش تعداد کثیری سی دی مواجه میشودتعجب متوجه میشود که وقتی در خواب ناز به سر میبرده استخوابدخملش حجم زیادی از سی دی را بصورت قطار رویش چیده استخندونک که بعداز پراندن  خواب از سرمامانششیطان درخواست میکند که حالا نوبت اوستبدبوکه بخوابد ومامانش بر پشتش قطار سی دی راه بیاندازدخندونک

 

 

 

 

              کارنامه دخملیمحبتمحبت

دخمل چادر به سر آماده برای رفتن به مراسم احیا در شب بیست ویکم ماه مبارک رمضانمحبت

پدر ودخمل در تعطیلات عید فطر در کنار آبشارهای آرپناه لالی آرام که به سفارش همکارهای بابامجتبی رفتیم ولی راه بسی دشوار وطولانی وخسته کننده بودخسته حدود پنج ساعت طول کشید تا رسیدیمغمگین سرویس بهداشتی مناسب وجای خواب خوب نداشتخواب آلود شب حدود ساعت هشت رسیدیم شام خوردیم وصبحانه نخورده راه افتادیم بسمت شهرمون که به گرماها نخوریمخسته ولی آبشاراش آبهای خیلیییییی سردی داشت وزیبا بودآرام         

                                                                                                                               (عکس مال صبح خیلی زوده باچشمهای خوابالود وصورتهای نشستهخندونک )

 


 اسب واژدها که توسط فاطمه خانم به تصویر کشیده شده استمحبتمحبت

 

وقتی  اشکال هندسی با خونه سازی ساخته میشود تا دخملی معادل انگلیسی اش را فراموش نکندآرام

 

به مناسبت روز دختر محبت به سرزمین عجایب رفتیم بهمراه خاله ودایی محمد آرام

هدیه فاطمه خانم ماژیک ودفتر وایت برد از طرف مامان وباباش خجالتو یک پیراهن (بقول فاطمه پرنسسی) از طرف خاله بغل

 

توی این هفته دخملی به دوتا تولد دعوت شده تولد بهار وکیانامحبت(دخترعمو ودختر عمه فاطمه) که فاصله تولدهاشون پنج روز استآرام فاطمه خیلییییییی خوشحاله بغلعکس بالا ساعت حدوداً 1:45 نصف شبه  که دخملی از ذوقش کارتها را به محل خوابش آورده است خندونکوعکاس پوزیشن خوابیده داردخندونک اگر عکس ها بد افتاده به خوابالودگی مامانش ببخشیدخجالت

 

ودرآخر دخترکه سوار بر خرووووووووسزیبا

پسندها (9)
نظرات (5) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
عمه فروغ
24 مرداد 95 14:01
سلام زهره جان از گرما و شرجی نگو زهره جونکه حتی روزمرگی هامون رو هم مختل کردهعمق فاجعه و این همه گرما رو فقط ما بوشهری ها و شما خوزستانی ها میدونید. 4 سال و 11 ماهگیت مبارک فاطمه جونیمانا و برقرار باشی آفرین به دختری که حسابی در زمینه نقاشی برای خودش استاد شده چه نقاشی های خوشگلی هم کشیده به به چه عالی هم در کلاس زبان پیش رفته ان شالله همیشه موفق باشی
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام عمه مهربون دقیقا همینطوره طوریکه این چند روز که دما به 47 رسیده میگیم هوا خوب شده ممنونم عمه عزیز نظر لطف شماست عمه عزیز انشااله آرشیدا جان سلامت باشن وشاد
الهام
26 مرداد 95 12:08
سلام زهره جان خیلی خوشحال شدم دیدم پست گذاشته اید ماشاله فاطمه جون چقد خانم شده تو دو تا عکس بالا خیلی خانمانه تر نشون میده و خیلی شبیه تره به خودت عکس شما و خاله ش هم خیلی باحال شده و متفاوت و زیباست ماشاله به فاطمه جون که مهد میره و کلاس زبان. الان اگه علیرضا بود نمی رفت. اصلا علاقه نداره خوش بحالش میره جشن تولد. علیرضا هم دوست داره بره ولی هیچ جشنی نیست که بره
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام الهام جونم قربونه محبتت عزیزم از شباهتش به خودم که خیلیییییی خرسندم که هرجا میره متوجه میشن دخمله کیه علیرضا جونم ماشااله مهد رفته الان وقته استراحتشه فاطمه پنج سال تو خونه بود الان وقته کارشه الهی عزیزم کاش نزدیک بودیم برای تولد دخملم میومد انشااله بجاش یه جشن عروسی خیلی نزدیک میره اونم جشنه داییشه فاطمه تا حالا عروسی خاله ودایی نرفته انشااله به همین زودی، روزیشون بشه
مامان آنیسا
2 شهریور 95 14:19
عزیز خاله 4 سال و چهار ماهگیت مبارک عزیزم
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
ممنونم خاله ولی چهار سال ویازده ماهه شدم
الهام
7 شهریور 95 20:16
سلام زهره جان بعد از مدتها اومدم نی نی وبلاگ گفتم سلام و عرض ادب کنم. داری به تولد فاطمه جون نزدیک میشی خدا حفظش کنه
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام عزیزم خوش آمدی سلام از ماست بله دیگه ممنونم عزیزم همچنین گل پسر شمارو خداسلامت بداره همیشه
دخترخاله
16 شهریور 95 10:31
ماشاالله به این خانوم کوچولوی خلاق/ نقاشی هاتم خیلی قشنگن/ انشاالله همیشه سلامت و شاد باشی فاطمه جان
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
ممنونم از محبتتون دوست عزیز چشماتون قشنگ میبینه مرسی همچنین شما همیشه سلامت باشید وسربلند
1