فاطمهفاطمه، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 8 روز سن دارد

فاطمه نفس مامان♥♥♥

چهارسال ویازده ماهگی

  این روزهای مامیگذرد باپایان یافتن  دومین ترم از زبان دخملی باتموم شدن کلاس نقاشی وخلاقیته فوق العاده در زمینه نقاشی طوریکه به من میگه دیگه منو ننویس کلاس نقاشی که شکل حیوانات رو یادم بده بنویسم کلاسی که منظره یادم بده جنگل یادم بده وما همچنان در جستجوی کلاس آموزش نقاشی منظره برای رده سنی فاطمه هستیم چندتا کلاس پیداکردم ولی آموزش در منزل بود که من دوست نداشتم این روزها بدلیل شدت وحشتناک گرما وشرجی در شهرمون خونه نشین هستیم که فاطمه ومامانش  عجیب دچار روزمرگی شده اند   دشت زیبای ارژن در راه برگشت از شیراز اوخر تیرماه بخاطر معاینه چشم های فاطمه یه سفر دو روزه بهمراه ...
20 مرداد 1395

درجوار ضامن آهو

  وقتی یک شب که دلت گرفته است تلویزیون حرم حضرت رضا را نشان بدهد ودلت هوای حرم امام رضا را بکند و یه دونه دادشم این آهه جانسوز رو بشنود وفردایش بگوید که عازم مشهد است بهمراه بابا ومامان ومرا نیز دعوت کند مگر میشود جواب رد داد مگر میشود وقتی به این قشنگی امام رضا میطلبت نرفت السلام علیک یا غریب الغربا یک روز بعداز ولادت حضرت مهدی(عج) عازم مشهدمقدس شدیم بهمراه آقاجون ومامان جون ودایی محمد فاطمه برای اولین بار سفرباقطار را تجربه کرد و عجب خوب وطولانی بود این تجربه . جناب همسر بدلیل نداشتن مرخصی نتونست همراهمان باشد وتالحظه آخر میگفت اصلا فکرش را نمیکردم که رفتنی بشوید سرم را کلاه گذاشتی آخه من تو...
22 خرداد 1395

سال نو

امیدوارم سال جدید برای همه بخصوص دوستای عزیز وبلاگیم سرشار از شادی وسلامتی باشه و همچنان نظاره گر کودکی های پاک کودکهای نازنینتون باشم تولد یه دونه خواهرم در واپسین روزهای سال 94 (23 اسفند) وکیک انگیری برد که توسط فاطمه برای خاله خریداری شد که در ابروهای اخموش نوشته شده خاله جان تولدت مبارک روز اول عید آماده برای رفتن به عید دیدنی البته مامان وبابای بنده رفته بودن قم پس به دیدن مامان وبابای همسر رفتیم وبعد هم به دیدن خاله زهرا که از نبودن بابا ومامانمان سوء استفاده نموده وامر کردن که چون خواهر بزرگتر هستن حتما باید ما به دیدنش برویم واین شد که یه پلو وماهی خودمان را دعوت کردیم خونه بابا...
18 ارديبهشت 1395
1