فاطمهفاطمه، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 8 روز سن دارد

فاطمه نفس مامان♥♥♥

درجوار ضامن آهو

1395/3/22 10:06
708 بازدید
اشتراک گذاری

 

وقتی یک شب که دلت گرفته است تلویزیون حرم حضرت رضا را نشان بدهد ودلت هوای حرم امام رضا را بکند و یه دونه دادشم این آهه جانسوز رو بشنود وفردایش بگوید که عازم مشهد است بهمراه بابا ومامان ومرا نیز دعوت کند مگر میشود جواب رد داد مگر میشود وقتی به این قشنگی امام رضا میطلبت نرفت

السلام علیک یا غریب الغربا

یک روز بعداز ولادت حضرت مهدی(عج) عازم مشهدمقدس شدیمآرام بهمراه آقاجون ومامان جون ودایی محمدمحبت

فاطمه برای اولین بار سفرباقطار را تجربه کرد و عجب خوب وطولانی بود این تجربهآرام.

جناب همسر بدلیل نداشتن مرخصی نتونست همراهمان باشدغمگین وتالحظه آخر میگفت اصلا فکرش را نمیکردم که رفتنی بشوید سرم را کلاه گذاشتی آخه من توی شوک بودم ازاین دعوت عجیب وخواستنی امام رضا(ع)فرشته

 

 

مسیر طولانی بود حدود 30 ساعت در قطار بودیم البته تمام این مسیر بخاطر زیارت امام رضا(ع) شیرین بود وفاطمه مدام تکرار میکرد که دیگه همیشه باقطار بریم مشهد چون با هواپیما زود میرسیم واصلا خوب نیست.

عکس سمت راست درقطار وقتی فاطمه از تخت بالایی کوپه بروی کول دایی محمدش فرود می آیدسکوتودایی محمد همچنان در خواب بسر میبردخواب

عکس سمت چپ هم بابا ومامان وداداش گلم بهمراه فاطمه در بدو ورود به حرم از باب الجوادبغل

فاطمه هنوز محو جمعیت بودآرام چون آخرین بار دوسال پیش آمده بود واز اون موقع چیز زیادی یادش نبود آرام

 

صحن سقاخونه که خیلی دوست داشتم ببینمش اخم غلیظ بنده بخاطر آفتاب است خندونک

ورودی باب الجواد گلکاریهای قشنگی داشتزیبا و فاطمه اصلا بامن همکاری نکردبرای گرفتن عکسغمگین تااینکه داییش پیشنهاد داد توی چمنها دراز بکشه وفاطمه چون دلش نیومد توی چمنها بخوابه روی سنگ ها درازکشیدتعجبخندونک

 

وقتی دایی محمد مهربون همه جا وهمه وقت به داد خستگی های فاطمه برای راه رفتن میرسیدبغلزیبا

درکل سه روز در مشهد بودیمآرام وروز دوم بنا به درخواست فاطمه رفتیم باغ وحش زیبا

وفرداشبش بازهم با قطارخطا حرکت کردیم بسوی شهرمان زیبا

خیلی خیلی سفر خوب وبه موقعی بود برای من آرام

انشااله نصیب تمام آرزومندان شودفرشته

دراین سفر بعداز 20 سال توانستم ضریح حضرت رضا(ع) رو بدون هیچ اذیتی لمس کنم وزیارت کنمفرشته

 

 خاله زهرا قراربود برای تولد فاطمه براش دوچرخه بگیرهآرام ولی به اصرار فاطمه کادو پیشاپیش خریداری شدزیبا

این روزها فاطمه خانم حسابی سرش شلوغهخسته روزهای زوج صبح ها به کلاس نقاشی میرودبغل وبعداز ظهرها به کلاس زبانزیبا

 

این نقاشی های قشنگ هم هنر دست فاطمه خانم در کلاس نقاشی است که تاالان جلسه دوم را پشت سرگذاشته استبغل

 

پسندها (12)
نظرات (13) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
عمه فروغ
22 خرداد 95 15:29
سلام زهره جوناول از همه قبول باشه طاعات و عباداتتون در این ماه عزیز.التماس دعا به به سفراون هم همراه با زیارت.زیارتتون قبول باشه خوشحالم که سفر بهتون خوش گذشته خصوصا به فاطمه گلی همیشه به خوشی باشید به به چه عالی که این روزها این چنین دختری رو سرگرم کردید ان شالله که موفق باشه به به چه نقاشی خوشگلی دوچرخه هم مبارک باشه فاطمه جان به خوشی استفاده کنی
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام عمه خانم گل ومهربون نماز وروزه های شماهم قبول باشه عزیزم جای همه شما خالی بود عزیزم نائب الزیارتون بودم انشااله به همین زودی ها نصیبتون بشه عزیزم نظر لطف شماست عزیزم انشااله شماهم همیشه سالم وسلامت باشیدعزیزم منم خیلی خیلی التماس دعا دارم ازتون عزیزم بوووس برای ارشیدای نازنینم
سیما
23 خرداد 95 17:45
زیارت ها قبول باشه امیدوارم بهتون خیلی بهتون خوش گذشته باشه/
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
طاعات وعبادات شماهم قبول باشه سیماخانم نائب الزیارتون بودم عزیزم
مامان فرنيا
25 خرداد 95 11:17
سلام زيارتتون قبول چقدر دلم براتون تنگ شده بود ماشالله چقدر فاطمه جان خانم شده خيلي دلم هواي مشهد را كرده اما هنوز هم طلبيده نشديم
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام مامان فرنیای عزیزم ماهم دلمون تنگ شده بود براتون واقعا چقدر از تعریفتون خوشحال شدم عزیزم همه پستاتونو خوندم ولی بدلیل کسالتم نتونستم کامنت بزارم انشااله به همین زودی ها میطلبتتون
مامان فرنيا
25 خرداد 95 11:18
30ساعت توي قطار خيلي سخته خدا قوت اما راست ميگي بخاطر زيارت ميارزه و زمانش تحمل پذير ميشه اما فكر كنم برگشت خيلي سخته
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
دقیقا درست میگید رفتنه بخاطر شوق وذوق زیارت اصلا احساس نشد ولی برگشتن یکمی هم دلگیر بود هم خسته کننده
مامان فرنيا
25 خرداد 95 11:19
دوچرخه مبارك باشه فاطمه گلي هنرمند
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
قربان شما عزیزم بووووووس برای فرنیای عزیزم
عاطفـه
25 خرداد 95 12:16
آپمـ(:
سیما
25 خرداد 95 14:22
خیلی ممنونم که پیش ما هم اومدید خیلی خوشحالمون کردین مامانی عزیز خوشحال میشم اگه مطلبی جدید از دخترتون گذاشتید خبرم کنید
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
خواهش میکنم منم خوشحال میشم شما بهم سر میزنیدعزیزم چشم حتما بهتون میگم
الهام
4 تیر 95 12:41
سلام زهره جانم ببخش که من از روزی که برگشته م درگیر تصحیح برگه هایی بودم که در نبود من امتحان هاش گرفته شده بود ونتونستم زودتر بیام پیشت. زیارت قبول عزیزم می تونم درک کنم که چقدر حس خوبی به آدم دست میده از سفری که بی مقدمه پیش میاد و آدم با تمام وجود طلبیده شدن و نگاه ویژه رو درک می کنه ایشالا که یاد ما هم بودی و برامون دعا کرده ای فدای فاطمه جون با قطار دوستی و اون عینک قشنگش ایشالا که همیشه به سفر باشید اونم از نوع زیارتی که آدم به کوله باری از عشق و تزکیه روح به وطن بر میگرذه
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام الهام جونم فدای محبتت عزیزم میدونم وقتی از سفر برگردی اون هم بدون همسر وفرزند چقدر مشغله دارید شما که دیگه استاد هم هستی بایه عالمه کارو تصحیح اوراق دقیقا همینطوره که میگی خوب درکم میکنی چون خودت بااین روح پاکت بارها تجربه این سفرهارو داشتی انشااله همت وسعادت نصیبم شود ماهم مثل شما به زیارت کربلاو نجف برم مگر میشود مشهد برم ویادی از شما نکنم یه طورایی احساس میکنم به وطن شما میرم یادت که میکنم هیچ، گاهی هم ناخواسته توی صحن ها به دنبالت میگردم
مامان ریحانه
9 تیر 95 15:06
سلام زهره جون زیارتت قبول و همچنین طاعات و عبادات و عزاداریهایت در این شبهای عزیز به چه سفر معنوی و پر از احساسی طلبیده شده ای خوشا به سعادتت الهی که برادرتون همیشه سلامت باشه مطمئنا در کنار پدر و مادر و داداش گلتون خیلی بهتون خوش گذشته فدای فاطمه جونم بشم که بهش خوش گذشته دوچرخه ی نو مبارک شبیهه دوچرخه ی نازنینه دست خاله جون درد نکنه چه نقاشیهای قشنگی آفرین به فاطمه خانوم هنرمند زهره جون روی ماهشو ببوس
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام ریحانه عزیزم ممنونم خانم طاعات وعبادات شماهم مقبول درگاه حق الهی عزیزای شماهم همیشه سالم باشن وسلامت قربون محبتت عزیزم میبوسم روی ماه نازنین جانم رو
مامان ریحانه
9 تیر 95 15:23
زهره جون به روز کلی نوشتم اومدم ارسال کنم دیدم نی نی وبلاگ قطعه نت وصل بود می تونستم تو سایتای دیگه برم نمی دونم چرا چند وقتی از طریق کامپیوتر که میام نی نی وبلاگ قطع میشه ممنون دوست گلم که به ما سر میزنی در مورد پیش دبستانی نازنین پرسیده بودی والا نمی دونم موندم چکار کنم نازنین خیلی ریز و ضعیفه همیشه به همسرم میگم کاش نازنین نیمه دوم بود و یه سال دیر میرفت مدرسه می ترسم هر روز بخواد بره خسته بشه البته میگن اونایی که پیش نرفتن یه دوره ی یه ماهه تو تابستون براشون میذارن از طرفی هم تو 5 سالگی تکلیف رفلاکس ادراری نازنین معلوم میشه زهره جون دعا کن که خوب شده باشه و کارش به عمل نکشه اصلا فعلا حال و حوصله ی پیگیری برای پیش دبستانشو ندارم از طرفی نازنین اصلا نقاشی بلد نیست هر چی هم باهاش کار می کنم یاد نمی گیره شعر و قران و زود حفظ می کنه یه مدت مسجد محلمون کلاس گذاشته بود می رفت خیلی خوب شعرها رو حفظ می کرد ولی نقاشی رو نه تو فعالیتهای گروهی هم زیاد شرکت نمیکنه خیلی تو جمع غیر از آشناها خجالتیه من بیشتر می خوام بره پیش تا این حالتاشو نقاشیش خوب بشه برای مدرسه رفتنش و در مورد حروف حروفو درست میگه و سر جای خودشون مگه اینکه یه کلمه رو اشتباهی بگه در کل نازنین خیلی زودتر از پوریا حروف رو یاد گرفت البته من اوایل زیاد دوست نداشتم و از غلط غلوط گفتناش خوشم میومد حالا در مورد فاطمه هم با مامان چند تا از همسن و سالای دیگش هم مشورت کن ببین چی میگن ولی از نظر من مشکلی نداره پوریا هم یادمه تو این سن اینجوری بود ببخش خیلی پر چونگی کردم فدای تو
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
ممنونم ریحانه بانو از اینکه وقت گذاشتی وبرام توضیح دادید من بجای نی نی وبلاگ ازتون عذرخواهی میکنم بازم ممنونم عزیزم از ریز بودن نگو خواهر که فاطمه جسش به اندازه بچه های سه ساله است هیچ کس باورش نمیشه که باید بره پیش دبستانی ودوست ندارم یکسال دیرتر بره چون بهم گفتن میشه یک سال صبر کنی سال دیگه بفرستیش ولی از اینکه گفتی اگر پیش نرن یه دوره در تابستان بگذرونن بجاش تا سال قبل میشد ولی شنیدم از امسال پیش دبستانی به مقاطع دبستان اضافه شده وگذروندنش الزامی شده انشااله مطمئن باش نازنین جانم مشکلش حل شده وهیچ نیازی به عمل نداره به حق این شبهای وروزهای عزیز میبوسم روی ماهشو