فاطمهفاطمه، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 9 روز سن داره

فاطمه نفس مامان♥♥♥

حالم خوبه باتو عزیزدلم

حرف دل مادرانه

وقتی صبحها میگیرمت تو بغلم که برسونمت خونه مامان جون وقتی از بغلم به زور جدا میشی بااینکه خوابی وای که دلم آتیش میگیره دلم میخواد هرچی بدوبیراه به خودم نثار کنم که آخه چی واجبتره بچت که صبح به این زودی (حدودای ساعت 6/50صبح) باید از جای گرم ونرمش بلندش کنی حالا غیراز اینکه از خودت جداش میکنی تازه خواب زدش هم میکنی دیگه کار به جایی رسیده که همون دم در میدمش بغله آقاجونش که وقتی میزاردش روی تخت وچشمهاشو باز میکنه منو نبینه که پشت سرم کلی گریه کنه وبگه مامان منم بیام یا با دست بزنه رو متکاش که تو بخواب . خداییش مامان جون وآقاجون هیچی برا دخترم کم نمیزارن. الان 2ساله که فاطمه بغیراز بعضی روزها که میره خونه اون یکی آقاجونش (پدرهمسری ) مهمون...
18 آذر 1392

عروسک آموزشی

  یه مامانی که تنبله هزار ویک دلیل میاره برا نگرفتن بچه 2سال و2ماهش از پوشک .هرکسی یه پیشنهادی میده ولی نمیدونه مشکل از بچه نیست مشکل از مامانشه که به دلایل مختلف مثل (تازه از شیشه گرفتمش ، نمیشه خونه زندگیم نجس میشه بزار دم عید که میخوام فرشهارو بشورم و برای مبلها باید روکش پلاستیکی بگیرم وباید یه هفته مرخصی بگیرم بمونم خونه و هزار ویک دلیل دیگه هنوز بچش رو از پوشک نگرفته این سری عروسک آموزشی پیشنهاد شد بهم لطفا بیا ادامه مطالب     عروسکی که شیر میخوره غذا میخوره اشک میریزه ودستشویی میکنه بعضی وقتها هم که مامانی حواسش نیست فاطمه خانم قاشق رو بجای دهن عروسک میزاره تو دهنه خودش نمیدون...
13 آذر 1392

فاطمه 2سال و 2ماه و20روزشه

روزپنج شنبه برای من مخصوص فاطمه است دیدم هوا خوبه گفتم دخملی رو ببرم پارک. اینم دوستشه که توی پارک پیداش کرد وهم اسمه خودشه دخملم مثل مامانش روابط اجتماعیش فوق العاده بالاست در صدم ثانیه باهمه دوست میشه   اینجاهم منتظر دوستشه که باهم برن سرسره   وقتی داری ظرف میشوری .دخترت میاد بااصرار دستکش رو از دستت درمیاره کاره دیگه ای جز عکاسی نمیتونی بکنی لطفا بیا ادامه مطالب     یه جورایی اول ازش ترسید دست خودشو توی دستکش لمس میکرد میخواست ببینه چیزه دیگه ای توش نباشه نمیدونم چرا یه دفعه گازش گرفت دوباره کرد تو دستش شروع کرد به تمیزکاری ...
9 آذر 1392

فاطمه در خانه مامان جون

البته فاطمه بیشتر طول هفته خونه مامان جونش(مامان خودم) یاهمون مامان موون به زبون خودش است . ولی سوژه آخر هفته چون خونه مامان جون بودیم از اونجا تهیه شد وقتی خاله زهرا موهای دخملمو خوشگل وموشگل کرد چون فاطمه خیلی سخت میزاره کسی به موهاش نزدیک بشه من که همیشه  به یه برس کشیدن اکتفا میکنم ولی خاله زهرا همیشه از پسه دخملی برمیاد نمایی از پشت سر فاطمه نمایی از فاطمه در آینه  لطفا بیا ادامه مطالب فاطمه انگشتر به دست فاطمه عینک به چشــم(فدای چشمات بشه مادر الهی که هیچ وقت عینک نزنی) فاطمه وقتی رفت جای کشو توی کمد در نمایی نزدیک ...
3 آذر 1392

وقتی فاطمه ....

این ادامه سوژه خونه مامان جونه (پست قبلی) .همیشه موقع پوست گرفتنه میوه بخصوص نارنگی فاطمه اولش شروع میکرد پوست میگرفت ولی یه جاهایی که ناخناش اذیت میشد میداد دست من ولی این سری هرچی گفتم مامان بده من پوست بگیرم برات گفت نه نه من یعنی خودش الهی مامان فدات شه نفسم دخملی خسته شد ولی بازم حاضر نبود بده به من ایناهم پوسته هایی که کنده شدن باباش پیشش نشسته بود به اون داد. من بهش گفتم فاطمه پس مامانی چی به منم نارنگی داد نوش جونت عزیزم ...
3 آذر 1392

قرار وبلاگی

(فاطمه وپریسا جونم در شب هشتم محرم) شب هشتم محرم موفق شدم با مامان پریسا جون قرار بزارم توی هیئت، فاطمه از دیدن دوست وبلاگیش کلی خوشحال شد شام غریبان، مسجد جوادالائمه بامامان پریسا جون و مامان علی جون قرار گذاشتیم از دیدن هر دوشون وبچه های ماهشون خیلی خوشحال شدم علی آقا خوشتیپ اینجا هم هر کدوم مشغول یه کاری هستند علی جون که حواسش مرتب به شمعها بود که خاموش نشن ،پریساجون با موبایل مامانش بازی میکرد ، فاطمه هم با جاکبریتی بازی میکرد مامان پریسا جون زحمت کشیده بود یه حلوای خیلی خوشمزه درست کرده بود که نتونستم عکس بگیرم ازش .ممنون مریم جونم ...
25 آبان 1392