فاطمهفاطمه، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 8 روز سن دارد

فاطمه نفس مامان♥♥♥

سال نو

1395/2/18 8:29
394 بازدید
اشتراک گذاری

امیدوارم سال جدید برای همه بخصوص دوستای عزیز وبلاگیم سرشار از شادی وسلامتی باشه و همچنان نظاره گر کودکی های پاک کودکهای نازنینتون باشممحبت

تولد یه دونه خواهرم بوسدر واپسین روزهای سال 94 (23 اسفند) وکیک انگیری برد که توسط فاطمه برای خاله خریداری شدخجالت که در ابروهای اخموش نوشته شده خاله جان تولدت مبارکمحبت

روز اول عید آماده برای رفتن به عید دیدنیآرام البته مامان وبابای بنده رفته بودن قممتنظر پس به دیدن مامان وبابای همسر رفتیمزیبا وبعد هم به دیدن خاله زهرا که از نبودن بابا ومامانمان سوء استفاده نمودهخندونک وامر کردن که چون خواهر بزرگتر هستنآرام حتما باید ما به دیدنش برویم واین شد که یه پلو وماهی خودمان را دعوت کردیم خونه بابایمانخوشمزه که خواهر عزیزمان میزبانمان بودبغل

عکس سمت راست هم جناب پت هستن که توسط فاطمه لباس عید برتن کرده اند ویک عدد کاسه ظروف بازیش هم بجای دماغش قرار گرفتهتعجب احتمالا فاطمه احساس کرده دماغ جناب پت خیلی کوچیک هستدروغگو

روز دوم عید عروسی پسر دایی بابا مجتبی بود که پسر عمش هم میشدعینک اول عازم شوش دانیال(منزل خواهر همسر مان) شدیم وعصر همراه با خاله زهرا وعمه زهرای  فاطمه به دزفول برای عروسی عزیمت کردیمزیبا

عکس سمت راست فاطمه خانم در جایگاه عروس هستندمحبت وعکس سمت چپ، فردای عروسی می باشد فاطمه همراه با دختر عمش هلنا در آبهای کرخه شوشآرام

(عکس بالا 14 فروردین جاده ساحلی  اهواز در مسیر بازگشت از مطب دکتر برای گرفتن نوبت برای فاطمه همراه با مامان جون وآقاجون بودیم که این لک لک های قشنگ رودیدیمآرام . عکس مامان جون وآقاجون رو بنده گرفتمخندونک که علی رقم تاکید مامانم برای افتادن کامل لک لک در عکس نمیدونم حواسم کجا بود متفکرکه کله لک لک رو نادیده گرفتم تعجبخندونک

عمه زهرای فاطمه برای سیزده بدر مارا دعوت کردند شوشآرام وما دوازدهم همراه خاله زهرا بازهم عازم شوش شدیم (کلا امسال رو با طایفه شوهر آغاز کرده ام چشمک) دوازدهم برای شام به دزفول وکنار آب رفتیمزیبا شب که به شوش برگشتم فاطمه ساعت 2 شب از گوش درد از خواب بلند شد ومدام گریه میکرد گریهشربت استامینوفن وبروفن  جواب ندادغمگین وما بدلیل نداشتن درمانگاه شبانه روزی در شوش شبانه عازم اهواز شدیم وکلا سیزده بدر رو در منزل موندیمخواب آلود گوش درد دخمل بهتر شده بود ولی چون از بهمن ماه 93 که عمل لوزه انجام داده بود خداروشکر اصلا سرما خوردگی وگلو درد وگوش درد نداشت این گوش درد ناگهانی خیلی منو ترسوند متفکرکه خداروشکر دکتر متخصص گوش وحلق وبینی که خودش عمل فاطمه رو انجام  داده بود بعداز معاینه  گفت یک سرماخوردگی و عفونت کوچیک بوده وجای نگرانی نیستفرشته ولی فاطمه خانم  به تلافی سال قبل که اصلا مریض نشد بجاش همین اول سالی دوبار وبه فاصله های کوتاه سرما خوردسکوت

اول اردیبهشت دوباره عروسی یکی دیگه از پسر عمه های بابامجتبی بودخندونک  که این دفعه خداروشکر عروسی اهواز بود راضیو قبل از عزیمت به سالن وقتی داشتم با بابامجتبی درمنزل  عکس سلفی میگرفتم زیبافاطمه خانم بهشون برخورد که چرا بامن عکس نمگیرید قهرو گریه کنان به پشت یخچال در آشپزخانه پناه برد وماهم برای اینکه از دلش دربیاریم در همان حین ازش عکس گرفتیم زیبا

نظرات (11) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
الهام
18 اردیبهشت 95 10:30
سلام زهره جان و سال نو مبارک اینجا چرا دخملمون داره گریه می کنه خب خواهر اول با فاطمه جون عکس مینداختید دیگه خداروشکر گوشش مشکلی پیدا نکرده یعنی واقعا یک شهر درمانگاه نداره؟؟ جای مامان و بابات خالی بوده حسابی حالا خوبه آبجی مهربونت نقش آفرینی کرده و کمک کرده بهتون در سبزی پلو و ماهی پختن ایشالا که همیشه حال رو روزتون مثل نوروز خوش و خرم باشه و دلتون شاد دخملی خوش تیپ مون رو می بوسم
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام الهام عزیزم ممنونم عزیزم عیدشماهم مبارک آخه باباش خیلی برای عکاسی تنبله برای همین گفتم تا باباش پشیمون نشده اول بااون عکس بگیرم اخه خواهر یه عالمه هزینه کرده بودم برای خودمحیف بود به ثبت نرسونمشون باخودم گفتم بعدا از دل دخمل درمیارم قربونت برم انشااله علیرضاجونم همیشه سلامت باشهدرمانگاه شبانه روزی نداشت فقط بیمارستان بود اونم که تا شهر فاصله داشت گفتم برم اهواز بهتره خواهرم همیشه برام نقش آفرینی میکنه مرسی عزیزم از دعای خوبت همچنین برای شما ماهم گل پسرمون رو میبوسیم
همیلا
21 اردیبهشت 95 12:15
سلام عزیزم خوووبید؟؟؟ میشه با تبادل لینک داشتــــــه باشیم؟؟؟!
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم حتما باکمال میل
مریم (مامان بهنود و بهناز)
21 اردیبهشت 95 13:06
سال نوی شما هم با تاخیر مبارک... یعنی همه ی وبلاگت یه طرف این عکسه یه طرف ... کلی خندیدم الهی بگردم این بچه های دل نازک رو ... بووووووووووووووووس
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم خانم این عکس فاطمه چقدر متاثر کننده بوده ولی خودم وقتی نگاهش میکنم میخندم منم میبوسم دسته گلهای شمارو
مامان زهره
21 اردیبهشت 95 13:09
سلااااااااااااااااااااااااااااااام عید شما هم مبارک عزیزم. چه لباس نازی شده لباس عیدش آخی عکس آخری که دیدم نزدیک بود گریم بگیره واقعا دلم واسه گل دخمل ناز سوخت. ان شالله که دیگه سرما نمیخوره گلم. گل دختر ماشالله ماشالله یه کمی هم قد کشیده ها
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام بر زهره عزیزم خوبی واقعا اینقدر عکسش ناراحت کننده است پس من خیلی دلم سفته وقتی نگاهش میکنم میخندم واقعا قد کشیدهچقدر خوشحال میشم وقتی بهم از تغییرو تحول های دخملم میگید احساس میکنم زحمتهام بی نتیجه نمونده
fatemh
23 اردیبهشت 95 9:57
توجه توجه اگه می خوای عکس کودکتو توی قاب بگیری یا اسمشو درست کنی تو قسمت نظرات بهم بگو ممنون نمونه هاشم یکی براتون گذاشتم
مامان ریحانه
24 اردیبهشت 95 21:56
سلام زهره جونم امیدوارم که شما هم سالی سرشار ااز موفقیت داشته باشی در کنار تمامی عزیزانت زهره جون شما هم مثل من یک خواهر دلسوز داری که واقعا یه وقتایی همچون مادر دلسوز میشن برامون خدا به خواهرت سلامتی بده که در نبود پدر و مادر بزرگوارت نذاشته شما جای خالیشونو احساس کنید و میزبان مهمانهای عزیزش بوده خدا نگهدارش باشه و همچنین خدا سایه ی پدر و مادر عزیزتو سالیان سال بالای سرتون نگهداره چه صورت مهربانی هم داره مادر عزیزت چه مهربان خواهر زاده ای حالا چرا انگری برد با اون همه اخم خیلی ناراحت شدم از بیماری فاطمه انگار این وروجکا قرار داد دارن که یبارم شده تو عید مریض بشن ما هم تو عید یه همچین شبیو پشت سر گذاشتیم فدای اشکاش اصلا زهره جون قانون خانواده ای که وروجکایی به این سن دارن اینه که اول بچه بعدا پدر و مادر و چه بسا نوبت به پدر و مادر هم که میرسه باز هم بچه یه جا اون گوشه و کنار ها خودنمایی می کنه پس بهترین راهکار این است تا زمانی که هووهامون خواب هستن هر چی سلفی و عکس تک خواستیم بگیریم تا با این صحنه ها مواجه نشیم ببوس عسل طلای نازو
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام بر ریحانه عزیزم ممنونم از محبتت خانم واقعا یه دونه خواهرم به اندازه مامانم برام عزیزه الهی همه عزیزای شماهم بخصوص خواهر عزیزت همیشه سالم وشاد باشن وهمیشه شاهد خوشی وشادیشون باشی نمیدونم دخترمون یهو هوس کرد برای خالش آنگیری برد بگیره هرچی هم اصرار کردم شکل قلبی ، گلی چیزی بگیر قبول نکرد بلههههه بااین قوانین خیلی وقته آشنا شدم ریحانه جونم اصلا منو چه به سلفی گرفتن یه بار ولخرجی کرده بودم رفته بودم آرایشگاه میخواستم یکم خودمو تحویل بگیرم این دخترمون نذاشت میبوسم روی ماه نازنین زهرای عزیزمو
مامان ریحانه
24 اردیبهشت 95 22:03
راستی زهره جون در مورد آزمایش نازنین پرسیده بودی ماجرا از این قراره که نازنین از عید که مریض شده کامل کامل خوب نشده یه یه هفته ای خوبه دوباره سرما می خوره بعد از عید که هوا هنوز تهران سرد بود و ما حتی گاهی وقتا بخاری روشن می کردیم نازنین می گفت گرممه و لباسش و در میاوردو لخت می خوابید و من فکر می کردم این موضوع باعث میشه سرما خوردگیش خوب نشه به دکترش گفتم که گفت براش آزمایش تیروئید میدم و همچنین برا کم خونیش که خوشبختانه آزمایشش خوب بود و موردی نداشت ولی سرفه هاش هنوز منو کلافه می کنه نمیدونم آلرپیه چیه خسته شدم داروهاشم خوب نمی خوره که خوب خوب بشه خلاصه خواهر ماجراهایی داریم با نازنین کلا خوبه برا تشخیص کم خونی و کمبود بعضی ویتامینها سالی یبار آزمایش بدن انشالله که هیچ بچه ای هیچ جای دنیا مریض نشه هیچ وقت و هیچ زمان الهی آمین
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
نمیدونم این تغییر فصل زمستون بابهار چقدر برای بچه ها سخته که همشون توی بهار مریض میشن حالا شما میگی تهران سرد بوده، خوزستان که هواش بهاری بود هم فاطمه دوبار مریض شد خداروشکر که جواب آزمایش نازنین جونم خوب بوده الهی که همیشه تنش سالم وخودش شاد باشه انشااله سرفه هاشم زود زود خوب بشه هرچند خودت استادی ولی یه راهکار برای سرفه دارم میام وبلاگت خدمتت عرض میکنم عزیزم چه دعای خوبی کردی عزیزم انشااله
عمه فروغ
25 اردیبهشت 95 12:57
سلام زهره جونم سال نو شما هم با تاخیر مبارک خوشحالم که روزهای عید به شادی و خوشی براتون سپری شده انشالله که همیشه خوش باشید خداروشکر که مشکل گوش دخمری رفع شده ان شاا..که همیشه تنش سالم باشه ای جووووووووونم این عکس آخر روببوس دخترک دل نازک ما رو
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام بر عمه مهربوووووووون قربان محبت شما عزیزم انشااله شما هم همیشه سلامت وشاد باشید الهی همه بچه هاهمیشه سلامت باشن که سلامتی بزرگترین نعمته میبوسم روی ماه آرشیدا جون رو
مامانی آلما
30 اردیبهشت 95 17:48
سلام. خوبین؟ دلم واستون تنگ شده. فاطمه جونی رو از طرف من ببوسین
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام زهرا خانم خوبی عزیزم ماهم کلی دلمون برای شماوآلما جونی تنگ شده توی وب هم برای آلما خانم بنویس
پرنسس آنیکا
19 خرداد 95 11:31
سلام زهره جووونی...وای عزیزم چه دخملی همش که میره علووووسی...!فاطمه جوونی تو چیگــــــــده ناناسی..!
زهره مامانی فاطمه
پاسخ
سلام خانم ممنونم از حضورت کاش آدرس میزاشتی منم بیام پیشت