فاطمه نفس مامان♥♥♥

زندگی من

قرار وبلاگی

(فاطمه وپریسا جونم در شب هشتم محرم) شب هشتم محرم موفق شدم با مامان پریسا جون قرار بزارم توی هیئت، فاطمه از دیدن دوست وبلاگیش کلی خوشحال شد شام غریبان، مسجد جوادالائمه بامامان پریسا جون و مامان علی جون قرار گذاشتیم از دیدن هر دوشون وبچه های ماهشون خیلی خوشحال شدم علی آقا خوشتیپ اینجا هم هر کدوم مشغول یه کاری هستند علی جون که حواسش مرتب به شمعها بود که خاموش نشن ،پریساجون با موبایل مامانش بازی میکرد ، فاطمه هم با جاکبریتی بازی میکرد مامان پریسا جون زحمت کشیده بود یه حلوای خیلی خوشمزه درست کرده بود که نتونستم عکس بگیرم ازش .ممنون مریم جونم ...
25 آبان 1392

فاطمه گلی 26 ماهه شد

دخمل گلم امروز 26 ماهه شد ماشااله توی این ماه پیشرفت زیادی داشت خدارو شکر   گرفتن از شیشه شیر که واقعا پروژه سختی بود وهست چون هنوزم شبها باید روی دوشم بخوابه ومن همینطور تاب بخورم که خوابش ببره تاهم خوابش ببره بیام بزارمش سر جاش باز میگه بگل بگل(بغل بغل) فدای دخملم بشم که دیگه جمله براحتی میگه (البته جمله های دو کلمه یا بعضی وقتا سه کلمه ای) جمله ای که این روزها خیلی بکار میبره وخیـــــــــــــــــلی شیرین میگه مثلا بهش میگم فاطمه نیافتی هااااااااا میگه نه بــابــا نهی کردن رو کاملا متوجه میشه وقتی سرما خورده بود بستنی میخواست(عاشق بستنی لواشکی  دخملم) بهش م...
20 آبان 1392

بیاد علی اصغر حسین (ع)

فاطمه، یه دونه داییش محمدجونم، یه هیئت داره که مخصوص نوجوانهاست من که هرچی از امام حسین توی هیئتش خواستم بهم داده ازجمله وجود فاطمه نازنینم فاطمه عزیزم ،با طبلی که دایی براش خریده. ممنون داداش گلم سلام بر آن شیرخوار تشنه لب ...
18 آبان 1392

فاطمه وخانه سازی

روز جمعه، فاطمه هوس خانه سازی کرد این مکعبهایی که در حال سقوط هستن توسط دخملی گذاشته شده اونایی که محکم ومرتبن بنده گذاشتم اگر موهای دخملم ژولیده است به بزرگی خودتون ببخشید آخه تازه از حمام درآمده ...
18 آبان 1392

یاحسین شهید(ع)

  چه کوتاه است فاصله ظهر غدیر تا ظهر عاشورا ،روز بالارفتن دست علی (ع) تا روز بالا رفتن سر حسین (ع). ***************** بر گلستان ولایت تاختند،غنچه را با لاله پرپر ساختند غنچه زیر خار وخس افتاده بود باغبان هم از نفس افتاده بود ظلم وطغیان وجنایت زاده شد این چنین مزد رسالت داده شد. فرارسیدن ایام پرپر شدن گل های گلستان فاطمه (س) تسلیت باد. ...
15 آبان 1392

فاطمه ورزشکار

  اول اینکه این کیک دیشب توسط یه دونه خواهرم زهرا جون (به مناسبت سالگرد ازدواج وتولدم )بصورت غافلگیرانه تهیه شد ممنونم خواهر نازنینم   فدای دخترم بشم که داره میله رو میگیره خوشحالی پدر ودخمل  پس از انجام بارفیکس ( موقعی که باباش رهاش کرد وقشنگ دستاشو گرفته بود به دلیل هیجان نتونستم عکس درست وحسابی بگیرم ) ...
13 آبان 1392

فاطمه وشیشه شیِِِِِِِِِِـــــــــــــــــــــــــــر

سلام دوستای گلم .ببخشید که کم میام پیشتون بعضی از دوستان دلیلشو میدونن آخه فعلا سر کار دسترسی به اینترنت ندارم توی خونه هم تا به کارهای خونه برسم خیلی دیر وقت میشه ومعمولا نمیام شرمنده همه دوستانم هستم توی یه مرحله از گرفتنی های فاطمه گیر افتادم اساااااااااااااااااااسی. اونم گرفتن از شیشه شیره. تقریبا 2 ماه پیش دیگه شیر خشک ندادم و شیر پاستوریزه میرختم توی شیشه آخه وابستگیش به شیشه خیلی خیلی خیلی زیاد بود وهست توی این هفته باز به دلیل سرفه های فراوون فاطمه 2 روز مرخصی گرفتم و بردمش پیش یه دکتر دیگه بعد از معاینه گفت باز پرده گوشش التهاب داره منم بهش گفتم تقریبا یکسال هر بار میبرمش چکاب میگن پرده گوش التهاب داره وقرمزه .نوار گ...
11 آبان 1392

فاطمه در سبد 2

  فاطمه در سبد یک، تقریبا توی خرداد ماه بود که فاطمه خانم وقتی لباساش رو گذاشتم توی ماشین لباسشویی سبد لباسهارو به غنیمت برد.این یکی سبد که مخصوص حمل وسایل برای رفتن به پارک بود بعد از برگشتن از پارک توسط دخملی تصاحب شد .رفت توی سبد هی به من گفت مامانی من ابــــــــــــــــــد یعنی مامانی من رفتم توی سبد   تلاش برای بستن در ابــــــــــــــــــــــــد(بقول فاطمه) ...
3 آبان 1392
1