فاطمهفاطمه، تا این لحظه 7 سال و 3 ماه و 8 روز سن دارد

فاطمه نفس مامان♥♥♥

نفسم چهارسالگیت مبارک

امروز چهارساله شدی ومن تصویرهمان نوزاد کوچولو میاد جلوی چشمام که آنقدر ریز و کوچک بود که هیچ کس جرات دست زدن هم بهش نداشت همان نوزاد یک کیلو و سیصد وپنجاه گرمی.حالا که بهش فکر میکنم میگم چجور بغلش میکردم چجور میخوابوندمش و.....ومیگم خدایا شکرت  شب تولد فاطمه خانم یه جشن کوچک با حضور خاله ودایی و مامان جون وآقاجون ویکی از عمه های فاطمه در منزل طبق معمول آقاجون (پدر بنده)برگزار شد از اونجایی که فاطمه خانم دسته گل عروس خیلی دوست داره وهمیشه میره سر گلدونا ویه دسته گل برمیداره وادای عروس خانم ها رو درمیاره خاله زهرا عصر تولد یه دسته گل قشنگ برای فاطمه گرفت که فاطمه رو خیلی خوشحال کرد میز کی...
20 شهريور 1394

در آستانه چهار سالگی

فاطمه در عروسی پسرخاله ودختر خاله باباش در دزفول فاطمه همین ماه آخری کلی مهارتهایی که بنده در طی این یک سال باهاش درگیر بودم رو یکجا کسب کرد البته بعضی از اونها رو مدیون دوست عزیزم الهام مهربون هستم انگار وقتی میدیدم اون نوشته بیشتر وشجاعتر میشدم برای انجامش از جمله دستشویی رفتن بطور مستقل البته فقط برای مورد شماره یک طوری که دیگه بنده حتی جازه بازکردن درب دستشویی هم ندارم وهمه اینها باید به دست دخملی انجام شود فقط گاهی  امر پوشاندن شلوار که اونم فکر میکنم بیشتر جهت جلب محبت وتوجه وعدم زیاد شدن روی مامانش هست را بنده انجام میدم وقتی میگم فاطمه خانم شلوارت هم بپوش با تحکم به من میگه خودت پام کن ماه گذشته ماه...
15 شهريور 1394

فاطمه سه سال و ده ماهه

ماه رمضان امسالم داره تمام میشه انشااله که طاعات وعبادات همه مقبول درگاه حق باشه ماه مبارک رمضان غیر از همه حسن های معنوی که داره مهمانی دادن ومهمانی رفتن هاش خیلی خوبه و مامان فاطمه خانم ماه رمضان امسال از عمه وعموی فاطمه گرفته تا عمه وعموی خودش همه رو افطاری داد فاطمه هم از این قضیه حسابی خوشحال بود چون بلاخره تو هر مهمونی یه بچه همبازی فاطمه پیدا میشد البته همبازی از نوزاد هشت ماهه بود تا نوجوان 15 ساله امسال خداروشکر تونستم شب بیست ویکم وشب بیست وسوم برای مراسم احیا به مسجد برم چون چند سالی بود بخاطر دخمل گلم نمیرفتم   شب بیست ویکم که بهمراه مامان جون وآقاجون رفتیم احیا ، فاطمه خانم با مقنعه وچادر آمده بود ،هرچند...
21 تير 1394